aufwiegen
جبران کردن، جبران کردن خسارت
Beispiele
- Dieser fantastische Sonnenuntergang, den wir hier erleben dürfen, ''wiegt'' all die Mühen ''auf'', die wir hatten, um hier hochzuklettern.این غروب آفتاب فوقالعادهای که اینجا تجربه میکنیم، تمام زحماتی را که برای بالا رفتن از اینجا کشیدیم، جبران میکند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با چیز دیگری از نظر ارزش، اهمیت یا تأثیر برابر کردن یا جبران کردن.
- Sein Engagement wiegt seine mangelnde Erfahrung auf.تعهد او کمبود تجربهاش را جبران میکند.
- Die Vorteile wiegen die Nachteile auf.مزایا معایب را متعادل میکنند.