wiegeln
گهواره تکان دادن، آرام کردن (با گهواره)، تحریک کردن (به عمل)
Beispiele
- Dort sitzet Maria und ''wiegelt'' ihr Kind.ماریا آنجا نشسته و کودکش را گهواره تکان میدهد.
Bedeutungen
1
Akkusativ + gegen + Akkusativ
کسی را علیه دیگری یا علیه یک وضعیت تحریک کردن و به شورش واداشتن
- Er versuchte, die Bevölkerung gegeneinander zu wiegeln.او سعی کرد مردم را علیه یکدیگر تحریک کند.
- Man sollte die Arbeiter nicht gegen die Geschäftsleitung wiegeln.نباید کارگران را علیه مدیریت تحریک کرد.
2
intransitiv
با سخنان یا اعمال خود، فتنه انگیزی کردن و آشوب به پا کردن
- Seine Reden waren darauf ausgelegt, zu wiegeln und Unruhe zu stiften.سخنرانیهای او برای فتنه انگیزی و ایجاد ناآرامی طراحی شده بودند.
- In Zeiten der Krise ist es leicht, die Massen zu wiegeln.در زمان بحران، تحریک کردن تودهها آسان است.