wiegeln

Aussprache: /ˈviːɡl̩n/
Wortzerlegung: wie·geln
فعل

گهواره تکان دادن، آرام کردن (با گهواره)، تحریک کردن (به عمل)

Beispiele

  • Dort sitzet Maria und ''wiegelt'' ihr Kind.ماریا آنجا نشسته و کودکش را گهواره تکان می‌دهد.

Bedeutungen

1 Akkusativ + gegen + Akkusativ

کسی را علیه دیگری یا علیه یک وضعیت تحریک کردن و به شورش واداشتن

  • Er versuchte, die Bevölkerung gegeneinander zu wiegeln.او سعی کرد مردم را علیه یکدیگر تحریک کند.
  • Man sollte die Arbeiter nicht gegen die Geschäftsleitung wiegeln.نباید کارگران را علیه مدیریت تحریک کرد.
2 intransitiv

با سخنان یا اعمال خود، فتنه انگیزی کردن و آشوب به پا کردن

  • Seine Reden waren darauf ausgelegt, zu wiegeln und Unruhe zu stiften.سخنرانی‌های او برای فتنه انگیزی و ایجاد ناآرامی طراحی شده بودند.
  • In Zeiten der Krise ist es leicht, die Massen zu wiegeln.در زمان بحران، تحریک کردن توده‌ها آسان است.