einwiegen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌviːɡn̩/
Wortzerlegung: ein·wie·gen
فعل

گهواره‌لرزاندن (برای خواباندن نوزاد)، آرام کردن با گهواره

Beispiele

  • Es ist Zeit, dass die Bäuerin die Kinder ''einwiegt'' und vor der Nacht mit guten Weisen beruhigt.وقت آن است که زن دهقان بچه‌ها را گهواره‌لرزان کند و قبل از شب با لالایی‌های خوب آنها را آرام کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

مقدار مشخصی از چیزی را وزن کردن (معمولاً برای یک هدف خاص مانند پخت و پز یا فروش)

  • Die Apothekerin wiegt die Medikamente genau ein.داروساز داروها را دقیقاً وزن می‌کند.
  • Er muss noch die Zutaten für den Kuchen einwiegen.او هنوز باید مواد لازم برای کیک را وزن کند.