فعل
طعم یا بوی تند گوشت (شکار) دادن؛ وحشیانه رفتار کردن
معانی و تعاریف wildeln:
- رفتار وحشیانه یا سرکش داشتن، بدون کنترل یا محدودیت عمل کردن (معمولاً برای کودکان یا حیوانات)
- (برای گیاهان) به صورت خودرو و بدون مراقبت رشد کردن، وحشی شدن
جملات نمونه برای wildeln:
Die Kinder wildelten im Garten und machten viel Lärm.
بچهها در باغ شیطنت میکردند و سر و صدای زیادی به پا کردند.
Der junge Hund wildelte im Park und jagte Vögel.
سگ جوان در پارک سرکشانه رفتار میکرد و پرندگان را دنبال میکرد.
Die Rosen im alten Garten haben völlig gewildelt.
گلهای رز در باغ قدیمی کاملاً خودرو شدهاند.