فعل
اطاعت کردن، گردن نهادن، خواست کسی را برآورده کردن
معانی و تعاریف willfahren:
- خواسته یا میل کسی را برآورده کردن، اطاعت کردن (معمولاً با داتیو)
جملات نمونه برای willfahren:
„Der Vater ''willfahrte'' auf die Bitte des einen Sohnes beiden Söhnen.“ (1846)
پدر به درخواست یکی از پسران، خواست هر دو پسر را برآورده کرد.
Er willfahrte dem Wunsch seiner Eltern.
او به خواسته والدینش عمل کرد.
Man sollte nicht jedem Wunsch willfahren.
نباید به هر خواستهای تن داد.