herauswollen
میوز بیرون رفتن داشتن، خواستن خروج
Bedeutungen
1
aus + Dativ / (intransitiv)
تمایل یا قصد بیرون آمدن از یک مکان یا فضای بسته داشتن (به سمت بیرون/گوینده)
- Die Katze kratzt an der Tür, sie will heraus.گربه در را چنگ میزند، میخواهد بیرون بیاید.
- Er wollte unbedingt aus dem Raum heraus.او حتماً میخواست از اتاق بیرون برود.