windelnden
در حال پیچیدن، در حال تاباندن
Bedeutungen
1
Akkusativ
به صورت فعال چیزی را به شکل مارپیچ یا حلزونی درآوردن یا پیچاندن.
- Der Künstler windelte den Draht zu einer filigranen Skulptur.هنرمند سیم را به شکل مجسمهای ظریف درآورد.
- Sie windelte das Band um das Geschenk, um es fest zu verschließen.او روبان را دور هدیه پیچید تا آن را محکم ببندد.
2
Akkusativ
به صورت مجازی، کسی را درگیر پیچیدگیها یا ابهامات کردن؛ گیج کردن یا سردرگم کردن.
- Die komplizierte juristische Sprache windelte den Laien.زبان حقوقی پیچیده، فرد غیرمتخصص را سردرگم میکرد.
- Er versuchte, die Journalisten mit widersprüchlichen Aussagen zu windeln.او سعی کرد روزنامهنگاران را با اظهارات متناقض گیج کند.