فعل
پیچیدن، تاب دادن، پیچ و تاب خوردن
معانی و تعاریف winden:
- پیچیدن، تابیدن (مسیر، رودخانه، مار) (بازتابی)
- چرخاندن، تاباندن (طناب، تاج گل)
- به خود پیچیدن (از درد، ناراحتی) (بازتابی)
جملات نمونه برای winden:
Wir ''winden'' das Seil um den Pfosten.
ما طناب را دور تیرک میپیچیم.
Mit Mühe ''windet'' er ihm das Messer aus der Hand.
او با سختی چاقو را از دستش بیرون میکشد.
Der Regenwurm ''windet'' sich in der Erde.
کرم خاکی در زمین پیچ و تاب میخورد.