winden

Aussprache: /ˈvɪndn̩/
Wortzerlegung: win·den
فعل

پیچیدن، تاب دادن، پیچ و تاب خوردن

Beispiele

  • Wir ''winden'' das Seil um den Pfosten.ما طناب را دور تیرک می‌پیچیم.
  • Mit Mühe ''windet'' er ihm das Messer aus der Hand.او با سختی چاقو را از دستش بیرون می‌کشد.
  • Der Regenwurm ''windet'' sich in der Erde.کرم خاکی در زمین پیچ و تاب می‌خورد.
  • Der Efeu ''windet'' sich um den Baum.پیچک دور درخت می‌پیچد.

Bedeutungen

1 sich

پیچیدن، تابیدن (مسیر، رودخانه، مار) (بازتابی)

  • Der Fluss windet sich durch das Tal.رودخانه از میان دره می‌پیچد.
  • Die Schlange windet sich um den Ast.مار به دور شاخه می‌پیچد.
2 Akkusativ

چرخاندن، تاباندن (طناب، تاج گل)

  • Sie wand einen Kranz aus Blumen.او یک تاج گل از گل‌ها بافت.
  • Er windet das Seil um den Pfahl.او طناب را دور تیر می‌پیچد.
3 sich + vor + Dativ

به خود پیچیدن (از درد، ناراحتی) (بازتابی)

  • Das Kind wand sich vor Schmerz auf dem Boden.کودک از درد روی زمین به خود می‌پیچید.
  • Er windet sich unter der Last der Verantwortung.او زیر بار مسئولیت به خود می‌پیچد.