winkeln

Aussprache: /ˈvɪŋkl̩n/
Wortzerlegung: win·keln
فعل

خم کردن، زاویه دادن

Beispiele

  • Tom ''winkelte'' den Arm und forderte Anne auf, seinen Bizeps zu drücken.تام بازویش را خم کرد و از آنه خواست که بازویش را فشار دهد.
  • Am Großzehengrundgelenk bildet sich ein Knubbel, die Großzehe ''winkelt'' sich Richtung Kleinzehe.در مفصل پایه انگشت شست، یک برجستگی ایجاد می‌شود، انگشت شست به سمت انگشت کوچک خم می‌شود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

زاویه دادن، گوشه دار کردن، خم کردن به شکل زاویه (چیزی را)

  • Er winkelten die Beine an, um Platz im engen Raum zu sparen.او پاهایش را خم کرد تا در فضای تنگ جا باز کند.
  • Der Schreiner winkelten das Holzstück präzise ab, um es einzupassen.نجار قطعه چوب را با دقت زاویه داد تا آن را جا بیندازد.
2 Intransitiv

زاویه ساختن، گوشه دار بودن (خودش)

  • Die Straße winkelt scharf nach links, man muss vorsichtig fahren.جاده به شدت به سمت چپ می‌پیچد، باید با احتیاط رانندگی کرد.
  • Das Rohr winkelt in einem 90-Grad-Winkel ab, um die Richtung zu ändern.لوله با زاویه 90 درجه خم می‌شود تا جهت را تغییر دهد.