winken

Aussprache: /ˈvɪŋkn̩/
Wortzerlegung: win·ken
فعل

دست تکان دادن، علامت دادن

Beispiele

  • Er ''winkt'' der Menschenmasse.او برای جمعیت دست تکان می‌دهد.
  • Wir ''winkten'' wie wild, aber er sah uns nicht.ما به شدت دست تکان دادیم، اما او ما را ندید.
  • Kein Mensch soll am Bahnhof stehen und ''winken,'' schon gar nicht mit Fähnchen.هیچ‌کس نباید در ایستگاه قطار بایستد و دست تکان دهد، چه رسد به اینکه با پرچم کوچک این کار را بکند.
  • Als Preis ''winkt'' Ihnen eine Woche Urlaub!به عنوان جایزه، یک هفته تعطیلات در انتظار شماست!

Bedeutungen

1 Dativ (jemandem)

با دست یا چیزی به کسی اشاره کردن یا خداحافظی کردن

  • Er winkt seiner Freundin zum Abschied.او برای خداحافظی به دوست دخترش دست تکان می‌دهد.
  • Die Kinder winken dem Zug.بچه‌ها برای قطار دست تکان می‌دهند.
2 mit + Dativ

با چیزی (مثلاً دستمال) اشاره کردن

  • Sie winkte mit einem Taschentuch.او با یک دستمال دست تکان داد.
  • Der Schiedsrichter winkte mit der roten Karte.داور با کارت قرمز اشاره کرد.