winken
دست تکان دادن، علامت دادن
Beispiele
- Er ''winkt'' der Menschenmasse.او برای جمعیت دست تکان میدهد.
- Wir ''winkten'' wie wild, aber er sah uns nicht.ما به شدت دست تکان دادیم، اما او ما را ندید.
- Kein Mensch soll am Bahnhof stehen und ''winken,'' schon gar nicht mit Fähnchen.هیچکس نباید در ایستگاه قطار بایستد و دست تکان دهد، چه رسد به اینکه با پرچم کوچک این کار را بکند.
- Als Preis ''winkt'' Ihnen eine Woche Urlaub!به عنوان جایزه، یک هفته تعطیلات در انتظار شماست!
Bedeutungen
1
Dativ (jemandem)
با دست یا چیزی به کسی اشاره کردن یا خداحافظی کردن
- Er winkt seiner Freundin zum Abschied.او برای خداحافظی به دوست دخترش دست تکان میدهد.
- Die Kinder winken dem Zug.بچهها برای قطار دست تکان میدهند.
2
mit + Dativ
با چیزی (مثلاً دستمال) اشاره کردن
- Sie winkte mit einem Taschentuch.او با یک دستمال دست تکان داد.
- Der Schiedsrichter winkte mit der roten Karte.داور با کارت قرمز اشاره کرد.