einwinken

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌvɪŋkn̩/
Worttrennung: ein·win·ken
فعل

با اشاره دست هدایت کردن، فراخواندن با اشاره

Bedeutungen

1 Akkusativ

با اشاره دست یا علامت دادن، کسی یا چیزی را به داخل (مثلاً پارکینگ، بندر، اتاق) راهنمایی کردن یا دعوت کردن.

  • Der Parkplatzwächter winkte uns in die freie Lücke ein.نگهبان پارکینگ با اشاره ما را به جای خالی راهنمایی کرد.
  • Sie winkte ihren Freund herein, als es zu regnen begann.وقتی باران شروع شد، او دوستش را با اشاره به داخل دعوت کرد.