einwinken
با اشاره دست هدایت کردن، فراخواندن با اشاره
Beispiele
- Ein Mann mit Overall und riesigen Ohrenschützern ''winkt'' eine gelandete Maschine ''ein''.مردی با لباس کار و گوشیهای بزرگ محافظ گوش، هواپیمای فرود آمده را با اشاره دست هدایت میکند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با اشاره دست یا علامت دادن، کسی یا چیزی را به داخل (مثلاً پارکینگ، بندر، اتاق) راهنمایی کردن یا دعوت کردن.
- Der Parkplatzwächter winkte uns in die freie Lücke ein.نگهبان پارکینگ با اشاره ما را به جای خالی راهنمایی کرد.
- Sie winkte ihren Freund herein, als es zu regnen begann.وقتی باران شروع شد، او دوستش را با اشاره به داخل دعوت کرد.