zuwinken
با دست برای کسی تکان دادن (سلام کردن)، اشاره کردن
Beispiele
- Da in der Kutsche ist die Königin Elisabeth, willst du ihr nicht ''zuwinken''?ملکه الیزابت در کالسکه است، نمیخواهی برایش دست تکان دهی؟
- Wieso hat er mir dann ''zugewunken'' und mir eine Kusshand geschickt? Bist du eifersüchtig auf mich?چرا او برای من دست تکان داد و برایم بوسه هوایی فرستاد؟ به من حسودی میکنی؟
Bedeutungen
1
Dativ (jemandem zuwinken)
با دست به کسی اشاره کردن، برای کسی دست تکان دادن (به عنوان سلام یا علامت).
- Sie winkte ihm zum Abschied zu.او برای خداحافظی برایش دست تکان داد.
- Der Schaffner winkte den Fahrgästen zu, dass sie einsteigen sollten.متصدی قطار به مسافران اشاره کرد که سوار شوند.