durchwinken

Aussprache: /ˈdʊrçˌvɪŋkn̩/
Worttrennung: durch·win·ken
فعل

اجازه عبور دادن (با اشاره دست)، چشم‌پوشی کردن (از نقص)

Bedeutungen

1 Akkusativ

به کسی با اشاره دست اجازه عبور دادن، معمولاً در یک ایست بازرسی یا کنترل.

  • Der Polizist winkte das Auto durch.پلیس به ماشین اجازه عبور داد.
  • Sie wurden am Grenzübergang durchgewinkt.به آنها در گذرگاه مرزی اجازه عبور داده شد.