nachwirken
اثر گذاشتن (بعداً)، باقی ماندن، ادامه یافتن
Bedeutungen
1
intransitiv
اثری یا تأثیری پس از پایان علت اصلی آن همچنان ادامه داشته باشد
- Die Medikamente wirken noch Stunden nach der Einnahme nach.داروها ساعتها پس از مصرف همچنان اثر میکنند.
- Die Ereignisse des Krieges wirken bis heute in der Gesellschaft nach.وقایع جنگ تا به امروز در جامعه تأثیرگذار است.