فعل
تأثیر گذاشتن، عمل کردن، فعالیت کردن
معانی و تعاریف wirken:
- (اثر داشتن، نتیجه دادن)
- (به نظر رسیدن، جلوه کردن)
- (کار کردن، فعالیت کردن، در جایی مشغول بودن)
- (چیزی را ایجاد کردن، به وجود آوردن) (کمتر رایج از bewirken)
جملات نمونه برای wirken:
Wir ''wirken'' für den Frieden und den Schutz der Umwelt.
ما برای صلح و حفاظت از محیط زیست فعالیت میکنیم.
Die Medizin ''wirkt'' bei mir nicht.
این دارو روی من اثر نمیکند.
„Höhe hat, aus der Tiefe gesehen, etwas Magisches, das je nach Wesensstruktur des Menschen auf den Einzelnen bedrohlich und abweisend oder aber verlockend und anziehend ''wirken'' kann.“
«ارتفاع، از دید عمق، چیز جادوئیای دارد که بسته به ساختار شخصیتی انسان میتواند روی فرد تهدیدکننده و دفعکننده یا فریبنده و جذاب به نظر برسد.»