warmwerden
گرم شدن، خو گرفتن، علاقهمند شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
افزایش دما، گرم شدن فیزیکی.
- Das Wasser in der Leitung wird langsam warm.آب در لوله به آرامی گرم میشود.
- Nach einer Weile im Ofen ist der Kuchen warmgeworden.پس از مدتی در فر، کیک گرم شد.
2
mit + Dativ / Akkusativ
عادت کردن به کسی یا چیزی، صمیمی شدن با کسی، علاقهمند شدن به چیزی.
- Er ist schnell mit seinen neuen Kollegen warmgeworden.او به سرعت با همکاران جدیدش صمیمی شد.
- Sie muss sich erst an das neue System warmwerden.او ابتدا باید با سیستم جدید خو بگیرد.