wirten
میزبانی کردن (در رستوران/مهمانخانه)، اداره کردن (مهمانخانه)
Beispiele
- Erfolgreich ''wirten'' braucht Herzblut.میزبانی موفق نیاز به جانفشانی دارد.
Bedeutungen
1
intransitiv
یک مهمانخانه، رستوران یا کافه را اداره کردن و در آن مهمانداری کردن
- Seit über 30 Jahren wirtet die Familie in diesem Gasthof.بیش از ۳۰ سال است که این خانواده در این مهمانخانه مهمانداری میکنند.
- Er hat viele Jahre in den Alpen gewirtet.او سالها در آلپ مهمانداری کرده است.