draufloswirtschaften

Aussprache: /ˈdraʊ̯floːsˌvɪʁtʃaftn̩/
Worttrennung: drauf·los·wirt·schaf·ten
فعل

بی‌حساب و کتاب کار کردن، بی‌درنگ کار کردن، شروع به مدیریت کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

شروع به کار کردن، مدیریت کردن یا کسب و کار کردن به صورت ناگهانی، بدون برنامه، فکر قبلی، استراتژی مشخص یا حساب و کتاب؛ بی‌برنامه عمل کردن (اغلب با نتیجه منفی).

  • Er hat einfach drauflosgewirtschaftet, ohne einen Plan zu haben.او بدون داشتن هیچ برنامه‌ای، بی‌حساب و کتاب شروع به کار کرد.
  • Wenn man so draufloswirtschaftet, wird man schnell alles verlieren.اگر اینطور بی‌برنامه کار کنی، به زودی همه چیز را از دست خواهی داد.