herumwirtschaften

Aussprache: /hɛˈrʊmˌvɪrtʃaftn̩/
Worttrennung: her·um·wirt·schaf·ten
فعل

با صرفه‌جویی اداره کردن, با وسایل سر و کله زدن, بی‌نظم اداره کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

امور مالی، خانگی یا منابع موجود را به صورت بی‌نظم، غیرموثر، با سوءمدیریت یا با صرفه‌جویی زیاد و اغلب ناموفق اداره کردن.

  • Mit dem knappen Budget musste sie lange herumwirtschaften.او مجبور بود با بودجه محدود مدت زیادی امور را اداره کند.
  • Er wirtschaftet seit Jahren erfolglos herum.او سال‌هاست که بی‌نظم امور را اداره می‌کند.