فعل
پاک کردن، دستمال کشیدن، سیلی زدن (عامیانه)
معانی و تعاریف wischen:
- پاک کردن، دستمال کشیدن (سطحی مانند زمین، میز)
- پاک کردن (چیزی از روی چیزی دیگر)
جملات نمونه برای wischen:
Als die Staatsanwältin nach dem Hersteller fragt, ''wischt'' der Beamte mit dem Zeigefinger das Blut vom Pistolenlauf und schaut nach.
وقتی دادستان از تولیدکننده میپرسد، مأمور با انگشت اشاره خون را از لوله اسلحه پاک میکند و نگاه میکند.
''Wisch'' dir erst mal die Tränen aus dem Gesicht!
اول اشکهایت را از صورتت پاک کن!
Die Küche ist schmutzig. Du musst den Fußboden ''wischen.''
آشپزخانه کثیف است. باید کف زمین را تی بکشی.