wissen
دانستن، آگاه بودن، بلد بودن، خبر داشتن
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) wissen / Nebensatz (dass / w-Frage)
اطلاعات، دانش یا حقایقی را در ذهن داشتن؛ از چیزی باخبر بودن
- Ich weiß die Antwort auf diese Frage.من جواب این سوال را میدانم.
- Weißt du, wann der Zug ankommt?آیا میدانی قطار چه زمانی میرسد؟
2
von + Dativ / über + Akkusativ wissen
درباره کسی یا چیزی اطلاعات داشتن یا شناختی داشتن
- Weißt du etwas von seinem neuen Projekt?آیا چیزی از پروژه جدید او میدانی (خبر داری)؟
- Sie weiß viel über die Geschichte dieser Stadt.او درباره تاریخ این شهر اطلاعات زیادی دارد.
3
etwas (Akkusativ) zu schätzen wissen
قدر چیزی را دانستن، به ارزش چیزی پی بردن و ارج نهادن
- Er weiß deine Hilfe wirklich zu schätzen.او واقعاً قدر کمک تو را میداند.
- Wir wissen seine langjährige Erfahrung sehr zu schätzen.ما ارج زیادی برای تجربه چندساله او قائل هستیم.
4
zu + Infinitiv
توانایی یا مهارت انجام کاری را داشتن (بلد بودن)
- Sie weiß sich in schwierigen Situationen zu helfen.او بلد است در موقعیتهای سخت چطور به خودش کمک کند (گلیمش را از آب بکشد).
- Er weiß seine Meinungen gut zu begründen.او بلد است ادله خوبی برای نظراتش ارائه دهد.