فعل
شوخی کردن، بذلهگویی کردن، سر به سر گذاشتن
معانی و تعاریف witzeln:
- شوخی کردن، لطیفه گفتن
جملات نمونه برای witzeln:
„Wir ''witzelten'' ein bißchen herum, plötzlich wurde er ernst.“
ما کمی با هم شوخی میکردیم که ناگهان او جدی شد.
Er witzelte über seinen neuen Haarschnitt.
او درباره مدل موی جدیدش شوخی میکرد.
Sie witzelten den ganzen Abend.
آنها تمام شب شوخی میکردند.