wogen

Aussprache: /ˈvoːɡn̩/
Wortzerlegung: wo·gen
فعل

موج زدن، متلاطم بودن

Beispiele

  • Das Meer ''wogte'' ans Ufer.دریا به سمت ساحل موج می‌زد.
  • Aufgebracht ''wogte'' sie heran.او خشمگین جلو آمد.
  • Die Ähren ''wogen'' sanft im Wind.خوشه‌های گندم به آرامی در باد موج می‌زدند.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

به صورت موج حرکت کردن، مواج بودن، موج زدن.

  • Das Meer wogte wild im Sturm.دریا در طوفان به شدت موج می‌زد.
  • Die Menschenmenge wogte durch die Straßen.جمعیت در خیابان‌ها موج می‌زد.