wogen
موج زدن، متلاطم بودن
Beispiele
- Das Meer ''wogte'' ans Ufer.دریا به سمت ساحل موج میزد.
- Aufgebracht ''wogte'' sie heran.او خشمگین جلو آمد.
- Die Ähren ''wogen'' sanft im Wind.خوشههای گندم به آرامی در باد موج میزدند.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
به صورت موج حرکت کردن، مواج بودن، موج زدن.
- Das Meer wogte wild im Sturm.دریا در طوفان به شدت موج میزد.
- Die Menschenmenge wogte durch die Straßen.جمعیت در خیابانها موج میزد.