wohlfrisiert
خوشحالت، مرتب (مو)
Bedeutungen
1
دارای موهایی که به خوبی حالت داده شده و مرتب شدهاند؛ خوشحالت.
- Der Schauspieler betrat die Bühne mit perfekt wohlfrisiertem Haar.بازیگر با موهایی که کاملاً مرتب شده بود وارد صحنه شد.
- Sie mochte es, wenn ihre Haare am Abend wohlfrisiert waren.او دوست داشت وقتی موهایش در عصر خوشحالت بود.
- Der ältere Herr hatte stets einen wohlfrisierten Scheitel.مرد مسن همیشه فرق سر مرتبی داشت.