wohltätig

Aussprache: /ˈvoːlˌtɛːtɪç/
Worttrennung: wohl·tä·tig
صفت

نیکوکارانه، خیرخواهانه، سودمند، آرامش‌بخش

Bedeutungen

1

انجام‌دهنده یا نشان‌دهنده اعمال نیکوکارانه و کمک به دیگران؛ خیرخواهانه.

  • Die wohltätige Organisation sammelt Spenden für Bedürftige.این سازمان خیریه برای نیازمندان پول جمع‌آوری می‌کند.
  • Sie engagierte sich in vielen wohltätigen Projekten.او در بسیاری از پروژه‌های نیکوکارانه مشارکت داشت.
  • Sein wohltätiges Werk hat vielen Menschen geholfen.عمل نیکوکارانه او به بسیاری از مردم کمک کرده است.
2

دارای اثر مثبت و سودمند؛ مفید یا آرامش‌بخش.

  • Ein Spaziergang an der frischen Luft ist sehr wohltätig für die Gesundheit.قدم زدن در هوای تازه برای سلامتی بسیار مفید است.
  • Die wohltätige Wirkung des Tees beruhigte ihre Nerven.اثر آرامش‌بخش چای اعصاب او را تسکین داد.
  • Diese Maßnahme war wohltätig für die lokale Wirtschaft.این اقدام برای اقتصاد محلی سودمند بود.