wohltun
سود رساندن، مفید بودن، حال دادن؛ نیکی کردن
Bedeutungen
1
Dativ
برای جسم یا روح مفید، آرامشبخش و دلپذیر بودن
- Ein ruhiger Abend wird dir wohlgetun.یک غروب آرام حالت را خوب خواهد کرد.
- Ihre freundlichen Worte haben ihm sehr wohlgetan.سخنان مهربانانه او برایش بسیار دلپذیر بود.
2
Dativ / intransitiv
کار خیر انجام دادن، به دیگران نیکی و احسان کردن (ادبی/قدیمی)
- Es ist eine Pflicht, den Armen wohlzutun.نیکی کردن به مستمندان یک وظیفه است.
- Sie hat ihr Leben lang wohlgetan.او تمام عمرش نیکی کرد.