abwohnen

Aussprache: /ˈapˌvoːnən/
Wortzerlegung: ab·woh·nen
فعل

فرسوده کردن (با سکونت)، مستهلک ساختن

Bedeutungen

1 Akkusativ

با سکونت و استفاده مداوم در طی زمان، خانه یا وسایل آن را مستهلک و کهنه کردن

  • Die Vormieter haben die Wohnung völlig abgewohnt.مستأجران قبلی آپارتمان را کاملاً فرسوده کرده‌اند.
  • Nach vielen Jahren war das Haus stark abgewohnt.پس از سال‌ها، خانه به شدت فرسوده شده بود.