abwohnen
فرسوده کردن (با سکونت)، مستهلک ساختن
Bedeutungen
1
Akkusativ
با سکونت و استفاده مداوم در طی زمان، خانه یا وسایل آن را مستهلک و کهنه کردن
- Die Vormieter haben die Wohnung völlig abgewohnt.مستأجران قبلی آپارتمان را کاملاً فرسوده کردهاند.
- Nach vielen Jahren war das Haus stark abgewohnt.پس از سالها، خانه به شدت فرسوده شده بود.