wegwollen
خواستن رفتن، قصد دور شدن داشتن
Bedeutungen
1
aus + Dativ / von + Dativ / intransitiv
تصمیم یا میل شدید به ترک یک محل، وضعیت یا فرد داشتن؛ قصد فرار یا دور شدن از جایی.
- Nach dem Streit wollte sie sofort weg.پس از دعوا، او فوراً میخواست برود.
- Die Kinder wollten nicht mehr im Regen spielen und wegwollen.بچهها دیگر نمیخواستند در باران بازی کنند و میخواستند بروند.