wegwollen

Aussprache: /ˈvɛkˌvɔlən/
Worttrennung: weg·wol·len
فعل

خواستن رفتن، قصد دور شدن داشتن

Bedeutungen

1 aus + Dativ / von + Dativ / intransitiv

تصمیم یا میل شدید به ترک یک محل، وضعیت یا فرد داشتن؛ قصد فرار یا دور شدن از جایی.

  • Nach dem Streit wollte sie sofort weg.پس از دعوا، او فوراً می‌خواست برود.
  • Die Kinder wollten nicht mehr im Regen spielen und wegwollen.بچه‌ها دیگر نمی‌خواستند در باران بازی کنند و می‌خواستند بروند.