wriggeln
پارو زدن (با یک پارو از عقب قایق)
Beispiele
- Kaum war der Anker herabgelassen, da ''wriggelten'' Kapitän Blomsberry und Leutnant Bronsfield an Land und sprangen auf die Kaimauer.به محض اینکه لنگر انداخته شد، کاپیتان بلومزبری و ستوان برانسفیلد به ساحل پارو زدند و روی اسکله پریدند.
Bedeutungen
1
intransitiv
با حرکات کوچک و پیچشی، به خصوص برای حرکت در یک فضای تنگ یا رهایی از چیزی، حرکت کردن
- Der Fisch wriggelt sich aus dem Netz.ماهی خود را از تور بیرون میکشد (با پیچ و تاب).
- Er musste sich durch die Menschenmenge wriggeln, um nach vorne zu kommen.او مجبور شد برای رسیدن به جلو، خود را از میان جمعیت رد کند (با وول خوردن).