herauswachsen

Aussprache: /hɛˈʁaʊ̯sˌvaksn̩/
Worttrennung: her·aus·wach·sen
فعل

رشد کردن و بیرون آمدن، بزرگ شدن

Bedeutungen

1 aus + Dativ

به دلیل رشد، برای چیزی (مانند لباس) خیلی بزرگ شدن؛ یک مرحله یا عادت را پشت سر گذاشتن.

  • Mein Kind ist schon aus seinen Schuhen herausgewachsen.فرزندم دیگر از کفش‌هایش بزرگ شده است.
  • Er ist aus seinen kindischen Gewohnheiten herausgewachsen.او از عادات بچگانه‌اش بیرون آمده است.
2 aus + Dativ

از چیزی (مانند شکاف، سوراخ) به صورت فیزیکی رشد کردن و بیرون آمدن.

  • Aus dem Riss in der Mauer wachsen kleine Pflanzen heraus.از شکاف دیوار گیاهان کوچکی بیرون می‌آیند.
  • Die Haare wachsen langsam wieder aus der Kopfhaut heraus.موها به آرامی دوباره از پوست سر بیرون می‌آیند.