heranwachsen
رشد کردن، بزرگ شدن، بالغ شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
بزرگ شدن، رشد کردن و به بلوغ رسیدن (معمولاً در مورد انسان یا حیوان).
- Die Kinder sind schnell herangewachsen.بچهها به سرعت بزرگ شدند.
- Der junge Baum ist zu einem stattlichen Baum herangewachsen.درخت جوان به درختی تنومند تبدیل شده است.
2
zu + Dativ (etwas)
به تدریج به چیزی تبدیل شدن یا برای چیزی مناسب شدن.
- Er ist zu einem wichtigen Mitglied des Teams herangewachsen.او به عضوی مهم در تیم تبدیل شده است.
- Aus dieser kleinen Idee ist ein großes Projekt herangewachsen.از این ایده کوچک، پروژهای بزرگ شکل گرفته است.