heranwachsen

Aussprache: /hɛˈʁanˌvaksn̩/
Worttrennung: her·an·wach·sen
فعل

رشد کردن، بزرگ شدن، بالغ شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

بزرگ شدن، رشد کردن و به بلوغ رسیدن (معمولاً در مورد انسان یا حیوان).

  • Die Kinder sind schnell herangewachsen.بچه‌ها به سرعت بزرگ شدند.
  • Der junge Baum ist zu einem stattlichen Baum herangewachsen.درخت جوان به درختی تنومند تبدیل شده است.
2 zu + Dativ (etwas)

به تدریج به چیزی تبدیل شدن یا برای چیزی مناسب شدن.

  • Er ist zu einem wichtigen Mitglied des Teams herangewachsen.او به عضوی مهم در تیم تبدیل شده است.
  • Aus dieser kleinen Idee ist ein großes Projekt herangewachsen.از این ایده کوچک، پروژه‌ای بزرگ شکل گرفته است.