herauswachsen
رشد کردن و بیرون آمدن, بزرگ شدن
Bedeutungen
1
aus + Dativ (aus etwas herauswachsen)
به دلیل رشد، برای چیزی (مانند لباس) خیلی بزرگ شدن؛ یک مرحله یا عادت را پشت سر گذاشتن.
- Der Junge ist aus seinen Schuhen herausgewachsen.پسر از کفشهایش بزرگتر شده است.
- Sie ist über diese kindische Phase längst herausgewachsen.او مدتهاست که از این مرحله بچگانه عبور کرده است.
2
aus + Dativ (aus etwas herauswachsen)
از چیزی (مانند شکاف، سوراخ) به صورت فیزیکی رشد کردن و بیرون آمدن.
- Ein neuer Trieb ist aus dem Ast herausgewachsen.یک شاخه جدید از تنه درخت رشد کرده و بیرون آمده است.
- Haare sind aus dem Loch herausgewachsen.موها از سوراخ بیرون زده بودند.