wuchtig
پرقدرت، سنگین، عظیم، با ضربه محکم
Beispiele
- Auf der letzten Party bekam er einen ''wuchtigen'' Schlag ins Gesicht.در مهمانی آخر، او یک ضربه محکم به صورتش خورد.
- Er fährt ein großes, ''wuchtiges'' Auto.او یک ماشین بزرگ و سنگین میراند.
پرقدرت، سنگین، عظیم، با ضربه محکم