wuppen
از عهده کاری برآمدن، حل کردن، به سرانجام رساندن
Beispiele
- Dieses Problem muss demnächst endlich auch ''gewuppt'' werden.این مشکل باید بالاخره به زودی حل شود.
- Ach das ''wuppen'' wir schon!آهان، ما از پس این یکی برمیآیم!
- Das kriegst du doch locker ''gewuppt''!تو به راحتی از پس این کار برمیآی!
- Ich hätte nicht gedacht, dass du das ''wuppst.فکر نمیکردم از پس این کار بربیایی!
Bedeutungen
1
Akkusativ
از عهده یک کار دشوار یا چالش برآمدن، آن را با موفقیت انجام دادن (عاميانه).
- Keine Sorge, das wuppen wir schon!نگران نباش، ما از پسش برمیآییم!
- Er hat das Projekt trotz aller Schwierigkeiten gewuppt.او پروژه را با وجود تمام مشکلات با موفقیت به انجام رساند.