wuppen

Aussprache: /ˈvʊpn̩/
Wortzerlegung: wup·pen
فعل

از عهده کاری برآمدن، حل کردن، به سرانجام رساندن

Beispiele

  • Dieses Problem muss demnächst endlich auch ''gewuppt'' werden.این مشکل باید بالاخره به زودی حل شود.
  • Ach das ''wuppen'' wir schon!آهان، ما از پس این یکی برمی‌آیم!
  • Das kriegst du doch locker ''gewuppt''!تو به راحتی از پس این کار برمی‌آی!
  • Ich hätte nicht gedacht, dass du das ''wuppst.فکر نمی‌کردم از پس این کار بربیایی!

Bedeutungen

1 Akkusativ

از عهده یک کار دشوار یا چالش برآمدن، آن را با موفقیت انجام دادن (عاميانه).

  • Keine Sorge, das wuppen wir schon!نگران نباش، ما از پسش برمی‌آییم!
  • Er hat das Projekt trotz aller Schwierigkeiten gewuppt.او پروژه را با وجود تمام مشکلات با موفقیت به انجام رساند.