wurschteln

Aussprache: /ˈvʊʁʃtəln/
Wortzerlegung: wursch·teln
فعل

به طور نامنظم و کند کار کردن، سر و کله زدن با چیزی، دست و پا زدن

Beispiele

  • Dennoch ''„wurschteln“'' wir weiter wie gehabt.با این حال، ما به روال گذشته به سر و کله زدن ادامه می‌دهیم.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

(عامیانه) کاری را با زحمت، بی‌نظمی یا بدون برنامه مشخص انجام دادن؛ دست و پا زدن برای پیش بردن کاری.

  • Er wurschtelt sich irgendwie durch den Tag.او به نوعی روزش را با زحمت می‌گذراند.
  • Sie hat stundenlang in der Küche gewurschtelt, um das Abendessen fertig zu bekommen.او ساعت‌ها در آشپزخانه دست و پا زد تا شام را آماده کند.