herumwurschteln
با دست و پا زدن کاری را انجام دادن، سر و کله زدن با چیزی، به سختی و بدون نظم کاری را پیش بردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (با حرف اضافه مناسب یا بدون آن)
تلاش کردن به شکلی نامنظم، بیهدف و اغلب ناکارآمد برای انجام کاری؛ دست و پا زدن در میان مشکلات یا وظایف. این شکل معمولاً کمی عامیانهتر یا غیررسمیتر از 'herumwursteln' است.
- Er wurschtelte den ganzen Abend an seinem Projekt herum, ohne wirklich voranzukommen.او تمام عصر را با دست و پا زدن روی پروژهاش تلاش کرد، بدون اینکه واقعاً پیشرفتی داشته باشد.
- Sie musste sich durch einen Berg von Papierkram herumwurschteln.او مجبور بود با انبوهی از کارهای اداری سر و کله بزند.