herumwursteln
با دست و پا زدن کاری را انجام دادن، سر و کله زدن با چیزی، به سختی پیش بردن
Bedeutungen
1
intransitiv / an + Dativ
با بینظمی، بیبرنامگی یا ناشیانه کاری را انجام دادن؛ دست و پا زدن؛ سر و کله زدن با چیزی بدون نظم.
- Er wurstelte den ganzen Abend an seinem Projekt herum, ohne es fertigzustellen.او تمام شب را با پروژهاش سر و کله زد، بدون اینکه آن را تمام کند.
- Sie versuchte, die komplizierte Software zu bedienen, aber sie wurstelte nur herum.او سعی کرد نرمافزار پیچیده را استفاده کند، اما فقط با دست و پا زدن آن را پیش برد.
2
sich + durch + Akkusativ
به سختی از پس کاری برآمدن، با مشقت و تلاش زیاد کاری را پیش بردن.
- Er hat sich durch die Prüfung durchgewurstelt.او به سختی از پس امتحان برآمد.
- Wir mussten uns durch den Papierkram durchwursteln.ما مجبور بودیم با مشقت زیاد کارهای اداری را انجام دهیم.