anwurzeln
ریشه دواندن، جا افتادن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
(گیاه) ریشه دواندن و در خاک محکم شدن.
- Nach dem Umpflanzen muss die junge Pflanze gut angewurzelt sein.پس از جابجایی، گیاه جوان باید خوب ریشه دوانده باشد.
- Die alten Bäume haben tief in der Erde angewurzelt.درختان کهنسال عمیقاً در زمین ریشه دواندهاند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
(مجازی) در مکانی یا موقعیتی مستقر شدن و احساس تعلق کردن؛ جا افتادن.
- Nach vielen Jahren im Ausland hat sie sich endlich in ihrer Heimatstadt angewurzelt.پس از سالها زندگی در خارج از کشور، او سرانجام در شهر زادگاهش جا افتاد.
- Die Familie ist in dem neuen Dorf gut angewurzelt.خانواده در روستای جدید خوب مستقر شدهاند.