herumwuseln
اینطرف و آنطرف دویدن، وول خوردن، بیهدف حرکت کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
با عجله و اغلب بیهدف این طرف و آن طرف حرکت کردن، وول خوردن (معمولاً در یک فضای کوچک).
- Die Kinder wuselten aufgeregt im Garten herum.بچهها با هیجان در باغ این طرف و آن طرف میدویدند.
- Im Büro wuselte es heute Morgen, weil alle unter Zeitdruck standen.امروز صبح در دفتر شلوغ بود و همه تحت فشار زمانی بودند.