herumwuseln

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌvuːzl̩n/
Worttrennung: her·um·wu·seln
فعل

این‌طرف و آن‌طرف دویدن، وول خوردن، بی‌هدف حرکت کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

با عجله و اغلب بی‌هدف این طرف و آن طرف حرکت کردن، وول خوردن (معمولاً در یک فضای کوچک).

  • Die Kinder wuselten aufgeregt im Garten herum.بچه‌ها با هیجان در باغ این طرف و آن طرف می‌دویدند.
  • Im Büro wuselte es heute Morgen, weil alle unter Zeitdruck standen.امروز صبح در دفتر شلوغ بود و همه تحت فشار زمانی بودند.