wutentbrannt
خشمگین، غضبناک، از شدت خشم برافروخته
Bedeutungen
1
در اوج خشم و عصبانیت، به طوری که فرد کاملاً تحت تأثیر این احساس قرار گرفته است.
- Er war wutentbrannt über die Ungerechtigkeit.او از این بیعدالتی خشمگین بود.
- Die wutentbrannte Menge stürmte das Gebäude.جمعیت خشمگین به ساختمان یورش بردند.
- Sie schrie ihn wutentbrannt an.او با خشم فراوان فریادش زد.