wuzeln
با حرکت چرخشی جابجا کردن یا فشرده کردن، در جاهای تنگ خود را جا دادن
Beispiele
- Willst du ein Bier?‘, fragt Arian, während er sich eine Zigarette ''wuzelt'', dabei fallen natürlich Tabakkrümel zu Boden.آریان میپرسد: «یک آبجو میخواهی؟» در حالی که سیگاری را میپیچد، البته خردههای تنباکو به زمین میریزند.
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas)
(عاميانه، منطقهای، به ویژه در اتریش و بایرن) چیزی را گرد کردن، گلوله کردن، ورز دادن (مثلاً خمیر، توتون برای سیگار).
- Er wuzelte sich schnell eine Zigarette.او سریع برای خودش یک سیگار پیچید.
- Die Kinder wuzelten kleine Kugeln aus Knete.بچهها از خمیربازی گلولههای کوچک درست کردند.