zäh

Aussprache: /t͡sɛː/
Worttrennung: zäh
صفت

سفت، کشسان، غلیظ (مایع)، سرسخت (شخص)

Bedeutungen

1

ماده‌ای که به سختی کش می‌آید یا تغییر شکل می‌دهد، اما نمی‌شکند؛ دارای خاصیت کشسانی و مقاومت بالا.

  • Der Teig war sehr zäh und ließ sich schwer kneten.خمیر خیلی سفت بود و ورز دادن آن دشوار بود.
  • Das zähe Gummi dehnte sich weit.لاستیک کشسان تا حد زیادی کش آمد.
  • Manche Käsesorten sind sehr zäh.برخی پنیرها بسیار سفت و کشدار هستند.
2

مایعی که غلظت بالایی دارد و به آرامی جریان می‌یابد.

  • Honig ist eine zähe Flüssigkeit.عسل مایعی غلیظ است.
  • Das Öl war bei Kälte sehr zäh.روغن در سرما بسیار غلیظ بود.
  • Die zähe Masse tropfte langsam vom Löffel.توده غلیظ به آرامی از قاشق می‌چکید.
3

شخصی که به راحتی تسلیم نمی‌شود، سرسخت، سمج و مقاوم در برابر مشکلات.

  • Er ist ein zäher Kämpfer, der niemals aufgibt.او یک مبارز سرسخت است که هرگز تسلیم نمی‌شود.
  • Die Verhandlungen waren lang und zäh.مذاکرات طولانی و دشوار بود.
  • Trotz aller Schwierigkeiten blieb sie zäh und entschlossen.با وجود تمام مشکلات، او سرسخت و مصمم باقی ماند.