zäh
سفت، کشسان، غلیظ (مایع)، سرسخت (شخص)
Bedeutungen
1
مادهای که به سختی کش میآید یا تغییر شکل میدهد، اما نمیشکند؛ دارای خاصیت کشسانی و مقاومت بالا.
- Der Teig war sehr zäh und ließ sich schwer kneten.خمیر خیلی سفت بود و ورز دادن آن دشوار بود.
- Das zähe Gummi dehnte sich weit.لاستیک کشسان تا حد زیادی کش آمد.
- Manche Käsesorten sind sehr zäh.برخی پنیرها بسیار سفت و کشدار هستند.
2
مایعی که غلظت بالایی دارد و به آرامی جریان مییابد.
- Honig ist eine zähe Flüssigkeit.عسل مایعی غلیظ است.
- Das Öl war bei Kälte sehr zäh.روغن در سرما بسیار غلیظ بود.
- Die zähe Masse tropfte langsam vom Löffel.توده غلیظ به آرامی از قاشق میچکید.
3
شخصی که به راحتی تسلیم نمیشود، سرسخت، سمج و مقاوم در برابر مشکلات.
- Er ist ein zäher Kämpfer, der niemals aufgibt.او یک مبارز سرسخت است که هرگز تسلیم نمیشود.
- Die Verhandlungen waren lang und zäh.مذاکرات طولانی و دشوار بود.
- Trotz aller Schwierigkeiten blieb sie zäh und entschlossen.با وجود تمام مشکلات، او سرسخت و مصمم باقی ماند.