zuzählen
به حساب آوردن، اضافه کردن، جزء ... محسوب شدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas zuzählen)
چیزی را به یک مجموعه، شمارش یا لیست اضافه کردن؛ در شمارش یا محاسبه وارد کردن.
- Bitte zähle auch die Kosten für die Anreise dazu.لطفاً هزینههای رفت و آمد را هم به حساب بیاورید.
- Er hat die Stimmen für beide Kandidaten zusammengezählt.او آرا را برای هر دو نامزد جمع زد.
2
jemandem/etwas (Dativ)
چیزی را به کسی یا چیزی نسبت دادن؛ جزئی از یک کل دانستن؛ به عنوان بخشی از یک گروه یا دسته در نظر گرفتن.
- Diese Leistung zählt zu den größten Erfolgen des Unternehmens.این دستاورد به عنوان یکی از بزرگترین موفقیتهای شرکت محسوب میشود.
- Man zählt ihn zu den besten Musikern seiner Generation.او را جزو بهترین موسیقیدانان نسل خود به شمار میآورند.