dazuzählen
به حساب آوردن، اضافه کردن به شمارش
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas) + zu + Dativ (einer Gruppe) / Intransitiv
چیزی را به عنوان بخشی از یک گروه یا مجموعه در نظر گرفتن، به حساب آوردن
- Wir zählen diese Ausgaben nicht dazu.ما این هزینهها را به حساب نمیآوریم.
- Er zählt sich zu den glücklichen Menschen.او خودش را جزو انسانهای خوشبخت میشمارد.
2
sich + zu + Dativ
خود را جزو گروهی دانستن یا به آن تعلق داشتن
- Sie zählt sich zu den Befürwortern des Projekts.او خودش را جزو حامیان پروژه میداند.
- Er zählt sich zu den Opfern des Unfalls.او خودش را جزو قربانیان حادثه به حساب میآورد.