zählen
شمردن، به حساب آمدن، جزءِ ... بودن
Beispiele
- Horst ''zählt'' die leeren Bierflaschen auf seinem Küchentisch.هورست بطریهای خالی آبجو را روی میز آشپزخانهاش میشمارد.
- Der kleine Siegfried kann schon bis acht ''zählen.زیگفریدِ کوچک هماکنون میتواند تا هشت بشمارد.
- Picasso ''zählt'' zu den bekanntesten Künstlern seiner Zeit.پیکاسو جزءِ شناختهشدهترین هنرمندان زمان خود به شمار میرود.
- Zu den obergärigen Bieren ''zählen'' Kölsch, Weizen- oder Altbier.به آبجوهای با تخمیر رو به بالا، کلش، وایسنبییر یا آلتبییر تعلق دارند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
اعداد را به ترتیب گفتن، شمردن
- Bitte zählen Sie von eins bis zehn.لطفاً از یک تا ده بشمارید.
- Ich kann bis hundert zählen.من میتوانم تا صد بشمارم.
2
Akkusativ
تعداد چیزی را مشخص کردن، محاسبه کردن
- Der Lehrer zählt die Schüler.معلم دانشآموزان را میشمارد.
- Wir müssen das Geld zählen.ما باید پول را بشماریم.
3
zu + Dativ
به گروه یا دستهای تعلق داشتن، جزو چیزی بودن
- Er zählt zu den besten Studenten.او جزو بهترین دانشجویان است.
- Dieses Land zählt zu den Entwicklungsländern.این کشور جزو کشورهای در حال توسعه است.
4
als + Nominativ
اهمیت داشتن، معتبر بودن، به حساب آمدن
- Seine Meinung zählt für mich sehr.نظر او برای من بسیار اهمیت دارد.
- In dieser Situation zählt jede Minute.در این وضعیت، هر دقیقه اهمیت دارد.