zählen

Aussprache: /ˈtsɛːlən/
Worttrennung: zäh·len
فعل

شمردن، به حساب آمدن، جزءِ ... بودن

Beispiele

  • Horst ''zählt'' die leeren Bierflaschen auf seinem Küchentisch.هورست بطری‌های خالی آبجو را روی میز آشپزخانه‌اش می‌شمارد.
  • Der kleine Siegfried kann schon bis acht ''zählen.زیگفریدِ کوچک هم‌اکنون می‌تواند تا هشت بشمارد.
  • Picasso ''zählt'' zu den bekanntesten Künstlern seiner Zeit.پیکاسو جزءِ شناخته‌شده‌ترین هنرمندان زمان خود به شمار می‌رود.
  • Zu den obergärigen Bieren ''zählen'' Kölsch, Weizen- oder Altbier.به آبجوهای با تخمیر رو به بالا، کلش، وایسن‌بییر یا آلت‌بییر تعلق دارند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

اعداد را به ترتیب گفتن، شمردن

  • Bitte zählen Sie von eins bis zehn.لطفاً از یک تا ده بشمارید.
  • Ich kann bis hundert zählen.من می‌توانم تا صد بشمارم.
2 Akkusativ

تعداد چیزی را مشخص کردن، محاسبه کردن

  • Der Lehrer zählt die Schüler.معلم دانش‌آموزان را می‌شمارد.
  • Wir müssen das Geld zählen.ما باید پول را بشماریم.
3 zu + Dativ

به گروه یا دسته‌ای تعلق داشتن، جزو چیزی بودن

  • Er zählt zu den besten Studenten.او جزو بهترین دانشجویان است.
  • Dieses Land zählt zu den Entwicklungsländern.این کشور جزو کشورهای در حال توسعه است.
4 als + Nominativ

اهمیت داشتن، معتبر بودن، به حساب آمدن

  • Seine Meinung zählt für mich sehr.نظر او برای من بسیار اهمیت دارد.
  • In dieser Situation zählt jede Minute.در این وضعیت، هر دقیقه اهمیت دارد.